مقام انسانی
بسم الله الرحمن الرحیم
کلمه صدم صد کلمه در معرفت نفس:
آن كه در ارزش تكوينى انسان تعقل كند، او را مكيال هر چيز و ميزان قدر و قيمت آن داند، يعنى علم و حس انسانى را معيار معلومات و محسوسات يابد، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وى از آن و به تمدن جامعه انسانى وابسته بيند.
اين انسان است كه در جميع موجودات و در همه عوالم و مراتب سير علمى مى نمايد، و وى را مقام وقوف نيست و به هر رتبه و درجه اى كه رسيده است در آن مرتبه توقف نمى كند، و به مرحله بالاتر عروج مى يابد، و متصف به صفات كماليه جميع موجودات مى گردد، و بر همه تسلط مى يابد، و به حقيقة الحقائق كه حيات مطلق و جمال و جلال مطلق است مى رسد، و به اذن او كه اذن فعلى و اتصاف كمالات وجودى است، مى تواند در ماده كائنات تصرف كند و رب انسانى شود و خليفة الله گردد و كار خدائى كند
نکته ای بسیار زیبا در مورد قلب انسان کامل...
بسم الله الرحمن الرحیم

قلبى كه جامع همه اسماء حسنى و مظهر جميع صفات علياست آن قلب انسان كامل است كه به اقتضاى ذاتى و تكوينى هر اسمى باذن الله تعالى اسمى و رسمى و حكمى و اثرى دارد و لغت شناسان و زبان دانان وى را به اسامى مختلف خوانند:
من جمله جبرئيلش مى گويند كه از عالم حقائق و دقائق خبر مىدهد.
ميكائيلش مى گويند كه از معارف و مكارم به طالبان رزق بخش است.
اسرافيلش مى گويند كه از معاد و بازگشت مريدان را آگاه مى فرمايد.
عزرائيلش مى گويند كه قتل نفس امّاره مريدان مى نمايد
قطب وقت است او و اسرافيل جان مرده ساز و زنده ساز در زمان
گر سرافيلش بخوانى تو بجاست جبرئيلش گر بگويى هم رواست
اوست ميكائيل ارزاق حضور اوست عزرائيل نفس پر شرور
آدم كل است و مسجود ملك غايت ايجاد و مقصود فلك
آدمش مى گويند: زيرا كه معلّم طالبان راه هدايت است.
نوحش مى گويند براى آنكه نجات دهنده از طوفان بلاست.
ابراهيمش مى گويند زيراكه از نار هستى گذشته و نمرودخواهش را كشته و خليل حضرت حق جلّ شأنه گشته است.
موسايش مى گويند براى اينكه فرعون هستى را به نيل نيستى غرق نموده در طور قرب اله مناجات مىكند.
خضرش مى گويند به جهت آنكه از آب حيوان علم لدنّى خورده و به حيات جاودانى پى برده.
الياسش نيز مى گويند زيرا كه جالوت هستى را كشته و خليفه خدا گشته.
لقمانش نيز مى گويند زيرا كه حكيم الهى است و به حقيقت اشياء او را كمال آگاهى است.
افلاطونش نيز مى گويند زيرا كه طبيب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنى مانند جالينوس است.
سليمانش نيز مى گويند زيرا كه زبان مرغان مىداند يعنى مطّلع بر احوال مريدانست و به طيور حواس ظاهرى و باطنى خود حكمران.
عيسى زمانش نيز مى نامند براى آنكه دلهاى مرده را زنده مى سازد و دجّال اعور آمال را برمى اندازد.
و مهدى و هادى نيز مى گويند چنانكه مولوى گفته:
هادى و مهدى وي ست اى راه جو هم به پنهان هم نشسته روبرو
اسكندرش نيز مى گويند زيرا كه سدّ يأجوج و مأجوج خطرات نفسانى و خطوات شيطانى مريدان را مى بندد.
و سيمرغش نيز مى گويند بدان جهت كه در پس قاف قلب مخفى است.
سواد اعظم و بحر محيط نيز مىگويند براى آنكه هر طالب كه خود را بدان مىرساند او را از آلودگى پاك مىكند.
يوسف نيز مى گويند جهت آنكه در مصر ولايت عزيز است.
آفتابش نيز مى گويند زيرا كه پرتو شفقت بر هركس مىاندازد.
ابر و سحاب نيز مى گويند براى آنكه طالبان را از معارف سيراب مىسازد.
ترسا نيز گويند براى آنكه مجرد و آزاد است.
مرآت و آينه نيز گويند از جهت آنكه هركس به وى مقابل مىشود اگر متّقى است نيك مشاهده مى نمايد و اگر شقىّ است زشت ملاحظه مى كند كما قال المولوى:
گفت من آيينه ام مصقول دوست ترك و روم و هندو آن بيند كه اوست
ص11ج2هزار و یک کلمه
علم انباشته روی هم...طرحی بسیار زیبا
طرح بسیار زیبای "قائم"...با نکته ای عرشی از هزار و یک نکته
بسم الله الرحمن الرحیم

هيچ كتابى را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نيافتم.
خود قرآن تبيان است كه هيچگاه زمين خالى از حجت با بدن عنصرى نيست به رساله نهج الولايه راقم رجوع شود.
نکته261 هزار ویک کلمه
قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن صورت كتبيّه انسان كامل- اعنى حقيقت محمّديه صلّى اللّه عليه و آله و سلم است ببين تا چه اندازه بدان قرب دارى. رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: انّ هذا القرآن مأدبة اللّه بنگر بهرهات از اين مأدبه تا چه حد است.
ولى اللّه أعظم امام اوّل عليه السّلام به فرزندش محمّد بن حنفيه اندرز همى كرد كه:
درجات بهشت به عدد آيات قرآن است و در رستاخيز به قارى قرآن گويند بخوان و بالا برو، و بعد از نبيّين و صدّيقين كسى در بهشت به رتبت وى نيست.
و اعلم أن درجات الجنة على عدد آيات القرآن فإذا كان يوم القيامة يقال لقارئ القرآن اقرأ وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصدّيقين ارفع درجة منه. » اين بيان وصى چون آن كلام نبى بسيار كوتاه و بلند است، خداى متعال داند كه ارزش آنها چند است.
نامه ها برنامه ها ص10
تفسیر سوره مبارکه اخلاص
بسم الله الرحمن الرحیم
این کلمه ،تفسیر سوره مبارک اخلاص است،و آن اینکه:"با دقت تمام در کلمه فوق التمام«هو»در سوره توحید قرآن کریم،دانسته میشود که این«هو»هویت مطلقه است،و همه کلمات و جمله های بعد آن ،وصف و بیان همان هو مطلق اند فتدبر ترشد انشاءالله الوهاب.
1377/10/30 ه.ش
کلمه440 هزار و یک کلمه ج 5ص70
انسان، غایت کمال موجودات...
تفسیر انفسی خطاب محمدی و کشف تام احمدی

در رساله اعتقاداتم گقته ام:
کلمه 155 هزار و یک کلمه ج1 ص290
ما و قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم

ما و قرآن و تو خود هر دفتري خواهي گزين
زانكه لا اكراه في الدّين است حكم عقل و دين
ره بكوي يار بردم بي نشاني از كسي
سر بدست دوست دادم در جهاني پيش ازين
دردها ديدم نديدم هيچ دردي چون فراق
مَر مرا زين درد باشد اشك و آه آتشين
وهم ظاهربين چه داند آنچه را مي يابدش
روح قدسي در مقام قرب ربّ العالمين
بحث مفهومي چه سودي بخشدت بي علم عين
سايه بيني و نداني رتبت حقّ اليقين
عقل ره پيمود امّا از بزوغ و از افول
عشق فريادش برآمد لااحّب الآ فلين
يكدل و دلدار داري در صراط مستقیم
راه های دیگر است و دیو ها اندر کمین
حسن صورت را نگر در صنعت ماء مهین
هم به صورت آفرین و هم به صورت آفرین
در رحم بودي جنين و آمدي در اين جهان
اين جهان با آن جهان هم در مثل باشد جنين
سير آفاقي چه باشد ار نداري انفسي
بي حضور دل چه مي خواهي زتعفير جبين
زيج و اسطرلاب و ربع و لبنه و ذات الحلق
يعني اندر عرصه ي سمع الكياني ذرهّ بين
بعد از اين دست من و دامان آن رشگ پري
زين سپس چشم من و احسان آن حسن آفرين
با حسن از درس عشق و عاشقي ميگو سخن
حيف باشد خوردن حنظل به جاي انگبين
دیوان اشعار
آزادی حقیقی به بیان استاد صمدی آملی(حفظه الله)
بسم الله الرحمن الرحیم

تنها هدفی که برای خلقت عالم متصور است و قرآن هم این هدف را به عنوان اساسی ترین هدف خلقت عالم ذکر نموده،همان انسان سازی است.هدف از ایجاد زمین و آسمان،آفتاب و ماه،موجودات مجرد و مادی و...همه این است که از نشأه ی طبیعت ،انسان برخیزد.انسان ثمره نظام هستی است.
هر کس به هر اندازه که از اسماءالهیه در جان او پیاده شود،به همان مقدار به مقام انسانیت نزدیک شده است. یکی از اسماءالهی که در شهیدان عزیز ما تجلی کرده اسم شریف شهید است. ارزش هر انسان به مقدار قرب او به حق تعالی است.
قرآن در رابطه با شهدا میفرماید:"و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"کسانی که در راه خداوند به شهادت رسیده اند،مرده مپندارید.چون حیات جان انسان به اسماء الیه است.حیات جان انسان به علوم و معارفی است که از مقام ذات حق در مقام قرب الی الله ،تلقی میکند.بنا براین قرآن میفرماید :"آنهایی که این حیات انسانی را به دست آورده اند مرده مپندارید".گمان نکنید حیات انسان به جسم طبیعی داشتن و به آب و نان خوردن و لباس پوشیدن اوست،بسیاری از انسانها کسانی هستند که در ظاهر حرف میزنند و میخورند و میخوابند،اما در حقیقت انسان نیستند،آنان مرده اند.
دار،دار کسب است.انسان کاسب نظام هستی است و عالم،محل کسب انسان برای ارتقای وجودی و رفتن به سوی بالاست.این آزادی که دنیای غرب به انسان میدهد،برای این است که انسان را حیوان تلقی کرده است،غرب با انسانیت مبارزه میکند.غرب،خورد و خوراک و بی بند و باری و بی عفتی را ترویج و تبلیغ میکند و بعد میگوید:"ما خواهان آزادی انسانها هستیم"غرب در حقیقت انسان را به هوس بازی محدود کرده است،اما دین ،انسان را از اینگونه لذات حسیه محدود میکند تا انسان را آزاد بسازد .دین میگوید:"خودت را محدود به این حد نکن،چون مقام و ارزش تو فوق اینهاست"دین انسان را محدود نساخته،بلکه میخواهد او را به مقام انشاء حق برساند.عالم،انسان را به سوی غیر متناهی آزاد گذاشته است.تو عاقل باش تا عالم،معقول تو باشد. تمام نظام هستی میتواند معقولات عقل تو شود.چه کسی مانع شده است؟غرب آزادی جنسی را مطرح کرده تا انسانیت محدود شود و از بین برود،اما دین،آزادی ظاهری را محدود میکند تا انسان حقیقتا آزاد شود. ما باید بالا برویم نه اینکه محدود بشویم.
شهدای ما کسانی بودند که از این قید و بندها رهیدند
رصد دلتنگی ها جلد دوم ص64و65
خواندن سوره دخان و ارتباط با ارواح پیشینیان
ثقه الاسلام کلینی قدس سره الشریف در کافی در حدیثی طولانی از امام ابوجعفر علیه السلام روایت کرده است که سائل گفت:ای پسر رسول خدا!چگونه در هر سال شب قدر را بشناسم؟امام فرمود:هرگاه ماه رمضان رسید،هر شب صد مرتبه سوره دخان را بخوان،پس هنگامی که به شب بیست و سوم رسیدی،همانا تو ناظر به آنچه خواستی خواهی بود.
هزار و یک نکته،ص231
حقیقت دین در سه قرآن
بین قرآن تدوینی و قرآن تکوینی و آفاقی و قرآن تکوینی انفسی تطابق تامه برقرار است خصوصا بین قرآن کتبی با قرآن کتبی انفسی ارتباط بسیاری برقرار می باشد تا آنجا که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند این دو ثقل هرگز از هم جدا نمی شوند.
رساله شرح علم و دین ص323
نزول تدریجی و دفعی قرآن از دیدگاه علامه شعرانی(رحمه الله علیه)
علامه شعرانی حرفی درباره تفسیر مجمع داشتند که آن حرف خیلی در اثناء تفسیر پیش می آمد و آن اینکه:مرحوم طبرسی به این نکته خیلی توجه داشت که قرآن یک انزال داشته و یک تنزیل.انزالی و تنزیلی دو حساب جداست و جهت انزال و تنزیل این است که تنزیل تدریجی است.
نزول تدریجی را می گویند"تنزیل" و "انزال" دفعی است. در قرآن هرجا "نزل" آمده برای تنزیل و تدریج است و هرجا انزال آمده برای نزول دفعی و یکبارگی است.آقایان اهل عرفان،مثلا قیصری در شرح فصوص و محی الدین عربی،قرآن را به این عناوین اسم می برند:گاهی میگویند کشف تام محمدی صلی الله علیه و آله،گاهی میگویند کشف اتم محمدی صلی الله علیه و آله،این کشف تام و کشف اتم به این معناست که قرآن به قلب مبارک جناب رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شده که انا انزالناه فی لیله القدر.
در آسمان معرفت ص156
امام صادق(ع)و ستودن ارسطوی نبی
این شجره علم است که حق اهل حق را ادا میکند ،و به علم و اهل آن احترام میگذارد،و دیگران را بدان تشویق و ترغیب می فرماید،و با اینکه خود حجت بالغ خداست ارسطو را به بزرگی بر زبان می آورد،و به کلام وی ارج و قدر می نهد،و روش و اندیشه وی را می ستاید.
چه بسیار نوشته هایی را می بینیم که دهان به ژاژخایی باز میکنند و زبان به بیهوده گوی دراز،و به ساحت بزرگان علمی که چون حجت خدا امام ملک و ملکوت بدانان احترام می گذارند،اسائه ادب و جسارت روا میداند.این گستاخان در نزد اهل خرد خردسالانی اند که از خامی و کج اندیشی خود سخن میگویند،و از کاجی و بد نهادی خود خبر میدهند.
آری،
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان بزشتی برد
در حدیث مفضل یاد شده،لسان امام صادق علیه السلام راجع به وحدت صنع که از ارسطو نام برده شده است چنین است:
اسم معروف و متداول این جهان در زبان یونانی قوسموس است،و معنی قوسموس زینت است،و فیلسوفان و مدعیان حکمت آن را به همین نام میخواندند چون در آن نظام و تدبیر دیدند و اکتفاء بدان نکرده اند که تقدیر و نظام نام نهند بلکه پای فراتر گذاشته آن را زینت نامیدند تا مردم را آگاه کنند که جهان با همه درستی و حکمت و استادانه که خلق شده در غایت زیبایی و آراستگی نیز هست.
گروهی از پیشینیان منکر قصد و تدبیر شدند در مخلوقات،و پنداشتند،هر چیز به عرض و اتفاق پدید آمده است،و از حجتها که آورده اند این آفات و اسیب هاست که بر خلاف متعارف و عادت پدید می آید مانند انسان ناقص الخلقه،یا آن که انگشتی افزون دارد،یا خلقی زشت و سهمگین بر خلاف معتاد،و دلیل آن شمردند که هستی اشیاء بعمد و اندازه نیست بلکه بالعرض است هرچه پیش آید.
و ارسطاطیس آنها را رد کرد و گوید آن که بالعرض است یکبار است که از دست طبیعت بیرون شده برا عوارضی که طبیعت را عارض میگردد و آن را از راه خود باز میدارد و به منزلت امور طبیعی نیست که بر یک روش باشد،و تو ای مفضل انواع حیوان را دیده ای که بیشتر بر این مثال اند و و صورت واحد دارند.......
منبع:رساله قرآن و عرفان و برهان از یکدیگر جدایی ندارند ص19و24
ّبرنامه روزانه قرائت قرآن و تدبر در آن
منبع:شرح دروس معرفت نفس جلد دوم ص389
چرا میگوییم قرآن تحریف نشده

اگر گفته شود:اخباری در اختیار داریم بر اینکه از این قرآنی که بین دو جلد قرار دارد و اکنون در دسترس ما است آیات و کلمات انداخته شده پس چگونه شما مدعی هستید که از آنچه خداوند بر پیامبر نازل کرده حرفی کاسته نشده و تحریف نگردیده؟
پاسخ:
1-جای هیچ گفتگویی نیست که برخی از روایات ساختگی است مانند روایتی که در کتاب احتجاج نقل شده و فیض هم در تفسیر صافی آن را آورده که امیر المومنین بر زندیقی فرمود:منافقین در آیه:"و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء"
دست برده اند و از بین بین الیتامی و فانکحوا خطابها و قصصی را انداخته ا ند که بیشتر از یک سوم قرآن بوده.(تفسیر صافی،1:330)
2-پاره ای از آن روایات بیانگر مصداقی(شاهد گواه راستی سخن)از مصادیق آیه ایست چنانکه در فرموده خداوند:و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا
از امام محمد باقر(ع)نقل شده که:جبرئیل این آیه را به این صورت،بر محمد(ص)نبرل کرده:و لا یزید الظالمی آل محمد حقهم الا خسارا(تفسیر صافی،1:986)
3-بعضی از اخبار از بعضی تاویلات و معانی پشت پرده سخن میگویند چنانکه در فرموده خداوند:و اذا قیل لهم ماذا انزل ربکم قالوا اساطیر الاولین(تفسیر صافی،1:920-نحل/25:و هرگاه به ایشان گفته شود پرودگار شما چه نازل کرده،گویند افسانه های پیشین را.)که در روایتی از امام محمد باقر روایت شده که آیه چنین بوده:ماذا انزل ربکم فی علی قالوا اساطیر الاولین
4-برخی از آن اخبار آیات را معینی را تفسیر میکنند.
گروهی این اخبار را دلیل بر تحریف قرآن قرار داده اند،و به ظاهر آنها حکم کرده اند که مقداری از قرآن کاسته شده و محدث نوری آنها را در کتاب فصل الخطاب گرد آورده و دلیل بر آن گرفته که کتاب رب الارباب تحریف گردیده و دیگران هم از وی پیروی کرده اند و اگر ترس از به درازا کشیده شدن مطلب نمیبود یک به یک آن اخبار را که وی در کتاب فصل الخطاب آورده نقل میکردم،روشن می ساختم که هیچ یک از آن اخبار بر تحریف قرآن دلالت ندارد ،زیرا بعضی از آنها بدون شک ساختگی است و بعضی سندش معیوب است و بعضی بیانگر تاویل میباشند و برخی از آنها تفسیر آیات است،و قسمتی از آنها ضد یکدیگرند،و بعضی از آنها از کتاب دبستان المذاهب نقل شده چنانکه خود محدث نوری نیز به این تصریح کرده و در کتب حدیث اصلا نقل نشده است.
و مختصر آنکه اخبار بی موردی که در کتاب فصل الخطاب آورده شده همگی خبر واحدند که نمیتوان با قرآن متواتر محفوظ مانده از دوران زندگی پیغمبر تاکنون به معارضه برخیزند و از باب قاعده تعارض اگر جهتی برای آن یافت شد که منافی قرآن نبود پذیرفتنی است و اگر نه اخباری میشود که باید به دیوار زده شوند.(در باب تعارض،احادیث زیادی وارد شده که "کل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف"و در بعضی دارد"باطل"و در بعضی"لیس منا"و در بعضی"فدعوه" یا"فلا تاخذ به" یا"فاطر حوه" چنانکه در کتاب وسائل الشیعه،جلد18 نقل شده اما درکتب حدیث به لفظ(فاضربوه علی الجدار)ندیده ام جز مرحوم شیخ طوسی در تفسیر تبیان،1:5 و مرحوم طبرسی در مجمع البیان،ج1 فن ثالث چنین نقل کرده اند:
(و قال النبی(ص) اذا جائکم عنی حدیث فاعرضوئ علی کتاب الله فما وافقه فاقبلوه و ما خالفه فاضربوا به عرض الحائط)،و مرحوم آخوند در کفایه در تعادل و در تراجیح که فرموده:...احتمال ان یکون الخبر المخالق للکتاب فی نفسه غیر حجه بشهاده ما ورد فی انه زخرف و باطل و لیس بشی،او انه لم نقله،او امر بطرحه علی الجدار /کفایه،2:393 و کتب بعد از او هم نقل کرده اند و ظاهرا برداشتی از مجموع اخبار باشد)
قرآن
قرآن کریم کشف اتم صاحب مقام ختمی صلی الله علیه و آله و سلم است.عارف قیصری در فصل ششم فصول مقدمات بر شرح فصوص الحکم در بیان موازین فرماید:"منها ما هو میزان عام و هو قرآن و الحدیث المنبی کل منهما عن الکشف التام المحمدی صلی الله علیه و آله "(ص32ط1چاپ سنگی).و بدان که کتب علوم عقلی اساسی،و صحف معارف عرفانی اصیل،تفسیر انفسی فصل خطاب محمدی اند فافهم.
قرآن و تحدى آن
قرآن ، حروف آن اسرار، كلمات آن جوامع كلم ؛ آيات آن خزائن ؛ سوره هاى آن مدائن حكم ؛ مدخل آن باب رحمت بسم الله الرحمن الرحيم ، وقف خاص مخلوق فى احسن تقويم ، واقف آن رحمن و موقوف عليه آن انسان است الرحمن علم القرآن خلق الانسان . سبحان الله ، اين كتاب عظيم امام انسان است و كل شى در آن احصاء شده است و منطوى بر حقائق كليه الهيه و جامع حكم علميه و عمليه است و تبيان كلمات غير متناهى كتاب بى پايان هستى و مبين اسرار اسماء غيبى و عينى است ، بدون اينكه هيچ اصطلاحى از اصطلاحات فنون علوم را بكار برده باشد بلكه به صورت طبيعى و سياق عرفى و عادى عربى مبين تكلم فرموده است ، و مع ذلك ، در مقام تحدى براى ابد، مى فرمايد: قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتو بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا؛ ام يقولون افتريه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوامن استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين . فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله و ان لا اله الا هو فهل انتم مسلمون . و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهداء كم من دون الله ان كنتم صادقين . فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرين . .
كان در مقام تحدى در ابتدا مى فرمايد: اگر انس و جن پشت به پشت هم بدهند كه مثل اين قرآن را بياورند عاجزند؛ پس از آن تخفيف داده است كه اگر مى گويند آن را به خدا افترا بسته است ، بگو شما هم ده سوره مانند آن از اين گونه مفتريات بياوريد؛ سپس تسهيل نمود و به حدى تحدى فرموده است كه اگر در شكيد كه اين كتاب را ما بر بنده خود فرو فرستاديم شما يك سوره مانند آن بياوريد و اين يك سوره شامل است مثل سوره اخلاص را كه پنج آيه كوتاه است ، و سوره كوثر را كه چهار آيه كوتاه است .
قرآن
هر اثر نمودار دارائى موثر خود است ، لذا همانطور كه - حق سبحانه - صمد حقيقى ، اعنى وجود مطلق غيرمتناهى است ، كتاب او نيز حافل جوامع كلم نوريه خارج از حد و عد و احصاء است : قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفذ كلمات ربى ولو جئنا بمثله مددا ولو ان ما فى الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر مانفدت كلمات الله ان الله عزيز حكيم.
و چنانكه الله تعالى نور كل شى است و هر چيز بدو شناخته مى شود كه :
الله نور السموات و الارض ، و عرفت الاشياء بالله كتاب او نيز نور و تبيان كل شى است : فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا، ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى و هدى و رحمه و بشرى للمسلمين ، و كل شى احصيناه فى امام مبين .
كلمه مباركه كل شى كه انكر نكراتست ، چيزى را فرو گذار نكرده است ؛ پس چيزى نيست كه قرآن تبيان آن نباشد. ولى قرآن ، در دست انسان زبان فهم ، تبيان كلى شى و زبان كلمات الله بى انتها است . اين انسان زبان فهم راسخ در علم است : و الراسخون فى العلم يقولون آمنا به ، لكن الراسخون فى العلم منهم و المومنون يومنون بما انزل اليك .






این وبلاگ قصد بر آن دارد که شمه ای از بارقه های نوریه علمی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی(روحی فداه)را به نفوس مستعده بچشاند.