دل ، طوطی و عالم باطن

بسم الله الرحمن الرحیم

عارف حسين خوارزمى در ترجمه شرح قيصرى بر فصوص الحكم، آنجا كه شيخ اكبر در ديباچه گويد: «حتى اكون مترجما لا متحكّما ...» اين بيت را نقل كرده است:

كانچه حق اندر پس آيينه تلقين مى‏ كند    من همان معنى چو طوطى بر زبان مى‏ آورم‏
 نگارنده اين سطور حسن حسن‏ زاده آملى گويد: براى حرف آموختن طوطى، او را جلوى آينه به گونه‏ اى كه عكس خود را در آن ببيند قرار مى‏ دهند، و كسى در پشت آينه حرف مى‏زند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آينه مى‏ باشد و به تدريج از او حرف مى آموزد و به حرف مى ‏آيد.
اين مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن اين عنوان:
تمثيل تلقين شيخ مريدان را، و پيغمبر امّت را كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‏كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقين تواند گرفت، و حق تعالى شيخ را چون آينه پيش مريد دارد و از عقب آينه تلقين مى ‏كند.
نيكو به نظم درآورده است كه فرمود:
         طوطيى در آينه مى‏ بيند او             عكس خود را پيش او آورده رو
             در پس آيينه آن استا نهان             حرف مى‏ گويد اديب خوش بيان‏
       طوطيك پنداشته كان گفت پست      گفت آن طوطيست كاندر آينه است‏
  پس ز جنس خويش آموزد سخن             بى‏خبر از مكر آن گرگ كهن‏
 كز پس آيينه مى‏آموزدش             ورنه ناموزد جز از جنس خودش‏
    گفت را آموخت زان مرد هنر             ليك از معنى و سرّش بى‏خبر
         از بشر بگرفت منطق يك بيك             از بشر جز اين چه داند طوطيك‏
          همچنان در آينه جسم ولىّ             خويش را بيند مُريد مُمتلى‏
    عقل كل را از پس آيينه او             كى تواند ديد وقت گفتگو
           او گمان دارد كه مى‏گويد بشر             آن دگر سرّ است او زان بى‏خبر
         حرف آموزد ولىّ سر قديم             مى‏ نداند طوطيست آن يا نديم‏
 ولكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است:
در پس آينه طوطى صفتم داشته‏ اند      آنچه استاد ازل گفت بگو مى‏ گويم‏
 كه بايد «آنچه استاد ازل گفت بگو» متعلق به «در پس آينه» باشد، و به قرينه «صفت» دانسته شود كه او را در پيش روى آينه داشته‏اند.
و احتمال تحريف نيز خالى از قوّت نيست كه عبارت «در بر آينه» بوده است و به «در پس آينه» تحريف شده است.
و توهّم اين‏كه مراد از آينه نظام هستى است و روى اين آينه آن سويى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آينه اين سويى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبيعت است و من در پس اين آينه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شي‏ء گفته است مى‏ گويم، دور از مفاد مثال و مراد تمثيل است زيرا كه تلقين‏ كننده طوطى در پس آينه است و طوطى در پيش آينه و بايد در شيوه تمثيل صورت آن محفوظ باشد.
شيرين و دلنشين اين‏كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم يك روح‏ اند، و به قول عيانى در كنوز الأسماء:
         نزد اهل خرد و اهل عيان             حرف جسم و عدد اوست چو جان‏


کلمه 278 هزار و یک کلمه

البرت انشتین و نسبیت

بسم الله الرحمن الرحیم


آلبرت اينشتين (Albert Aynstayn) نخستين كسى نيست كه عقيده نسبيّت را اظهار داشته است، پيش از وى «منكوسكى» و «لوزنتر» و «پوانكاره» و ديگران، عقيده نسبيت را اظهار داشته ‏اند. و ليكن اينشتين به واسطه اطلاع زياد بر رياضيات عاليه از يك طرف، و دست داشتن در فلسفه از طرف ديگر، نظريه نسبيّت را به ثبوت رسانيد، و به وسيله قواعد و حساب هاى رياضى ثابت نمود كه احكام و قضاياى علمى، نسبى است. اينشتين دوازده صفحه در شرح نظريه خود نوشت و در ظرف پانزده سال 3775 كتاب و رساله در شرح اين دوازده صفحه نوشته شده است.

کلمه 206 هزار و یک کلمه

صبرو همت و امید...

بسم الله الرحمن الرحیم


اى عزيز، در قبض صابر باش كه آب را براى تشنه آفريدند؛ همان گونه كه تو تشنه آبى، خود آب هم تشنه توست. اين حقير گفته است (ديوان، ط 2، ص 404):
غافر و تائب آمدند طالب مذنب از ازل             بى ‏شمر اسم حق همى اين سمت اقتضا كند
تشنه به سوى آب و خود تشنه تشنه است آب             گدا خدا خدا كند خدا گدا گدا كند

 عارف رومى در مثنوى معنوى چه نيكو فرموده است:
         حكمت حق در قضا و در قدر             كرد ما را عاشقان يكدگر
          تشنه مى‏نالد كه كو آب گوار             آب مى‏نالد كه كو آن آب خوار
          آب كم جو تشنگى آور به دست             تا بجوشد آبت از بالا و پست‏

 وانگهى، به قول خواجه حافظ:
         تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن             كه خواجه خود صفت بنده پرورى داند
 صابر باش كه اگر دير شود، مسلّما دروغ نخواهد شد؛ قوله (سبحانه) وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ (المدّثّر، آيه 8). زود زود نمى‏دهند تا كم‏ كم ظرفيت حاصل شود. ببين كه شيخ فريد الدين عطّار در منطق الطير چه نيكو گفته است:
         شيخ مهنه بود در قبض عظيم             شد به صحرا ديده پر خون دل دو نيم‏
          ديد پير روستايى را زدور             گاو مى‏بست و از او مى‏ريخت نور
          شيخ سوى او شد و كردش سلام             شرح داد آن حال قبض خود تمام‏
          پير چون بشنيد گفت اى بو سعيد             از فرود فرش تا عرش مجيد
          گر كنند اين جمله پر ارزن تمام             نى به يك كرّت به صد كرّت مدام‏
          ور بود مرغى كه چيند آشكار             دانه ارزن بسى سال هزار
         ور ز بعد آن كه تا چندين زمان             مرغ صد باره بپرد از جهان‏
          از درش بويى نيابد جان هنوز             بو سعيدا زود باشد آن هنوز
          طالبان را صبر مى‏بايد بسى             طالب صابر نباشد هر كسى‏
 علاوه اين كه كسانى كه ديرتر مى‏ گيرند پخته ‏تر مى‏ شوند و بهتر و برتر مى‏ گيرند. برخى را مى‏ شناسيم كه زود راه برايش باز شده است، و لكن اكثر حرفهاى او ساحلى است نه لجّه‏ اى، اما براى جناب آخوند ملا حسينقلى همدانى پس از بيست و دو سال راه باز شده است و چه اهل راز شده است. به نكته 641 كتاب هزار و يك نكته اين كمترين توجّه بفرماييد:
مرحوم آخوند مولى حسينقلى همدانى (رضوان اللّه تعالى عليه) در حكمت از شاگردان مرحوم حكيم متأله ملا هادى سبزوارى است، و در عرفان و سير و سلوك از شاگردان مرحوم سيد على شوشترى. جناب آخوند ملا حسينقلى بعد از بيست و دو سال سير و سلوك نتيجه گرفت و به مقصود رسيد. و خود آن جناب گفت: «در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزى در نجف در جايى (گويا در گوشه ايوانى) نشسته بودم، ديدم كبوترى بر زمين نشست و پاره نانى بسيار خشكيده را به منقار گرفت و هر چه نوك مى‏زد خرد نمى‏ شد، نان را ترك گفت و پرواز كرد و برفت؛ پس از چندى باز گشت، به سراغ آن تكه نان آمد باز چند بار آن را نوك زد و شكسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالأخره آن تكه نان را با منقارش خرد كرد و بخورد، از اين عمل كبوتر ملهم شدم كه اراده و همّت مى‏ بايد.
در ديوان اين كمترين آمده است:
 قدم اول اين مرحله خوف و رجا             بايد از ترك سرت برگ سفر ساز كنى‏
همّت و خضر ره و بنيت در حدّ سوا             سان تثليث در انتاج نظر باز كنى‏

صفحه 298 هزار و یک کلمه ج5-رساله انسان در عرف عرفان

طرح بسیار زیبای"مرضیه2"از حضرت استاد صمدی آملی به همراه نکته ای زیبا از گنجایش قلب مومن...

بسم الله الرحمن الرحیم

(جهت مشاهده طرح در اندازه بزرگتر و کیفیت بالاتر بر روی آن کلیک فرمایید)

در حدیث قدسی آمده که خداوند میفرماید:

لا یسعنی أرضی و لا سمائی

یعنی آسمان و زمین نمیتوانند مرا در خود جای دهند همانند اینکه چشم ما نمیتواند ما را در خود جای دهد و نمی شود بگوییم ما همین چشم هستیم،اما در ادامه حدیث اینکه میفرمایند:

لکن یسعنی قلب عبدی المومن

بدین معنی است که جان انسان عرشی به کمال رسیده و سعه ی وجودی پیدا کرده میتواند خداوند را در خود جای دهد که این نیز از باب شرافت و بیان سعه ی وجودی قلب انسان کامل نسبت به ما سوی الله است نه احاطه وجودی قلب او نسبت به ذات اقدس حق متعال...

ص104 حضور و مراقبت

اهل ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم


كسانى كه از امام و امامت باخبرند مظهر امام‏اند كه از نظرها غائب ‏اند فتبصر.

نکته329 هزار و یک کلمه

علم انباشته روی هم...طرحی بسیار زیبا

بسم الله الرحمن الرحیم


عالم يعنى علم انباشته روى هم‏

نکته264 هزار و یک نکته

معجزه ریاضیات در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

با اینکه تمام قرآن معجزه است که به قول حضرت علامه حسن زاده آملی(روحی فداه)تمام حروف قرآن حرف مقطعه اند یکی از موضوعات جالب در قرآن اشاره به 360 درجه بودن دایره است گه در آیه "رفیع الدرجات"اگر کلمه رفیع را به حروف ابجد محاسبه کنیم 360 میشود(ر=200،ف=80،ی=10،ع=70)

فافهم و تدبر ترشد ان شاءالله تعالی شأنه

طلبه درسخوان

روزی یک روحانی قزوینی در مدرسه مروی تهران سراغ مرا گرفت و برمن وارد شد و گفت که حضرت آیت الله رفیعی پس از مراجعتش از تهران به قزوین مکرر به طلاب قزوین میگفت:بیایید تهران طلبه درسخوان را ببینید و از او خواندن را یاد بگیرید و نام شما را به زبان می آوردند ،من آمدم شما را دیدار کنم و با شما آشنا شوم. 

عجایب ریاضیاتی از جناب رسول الله(ص)

حسن حسن زاده آملی در سنه 1381 ه ق که به زیارت بیت الله کعبه معظمه توفیق یافته است،یک عشره کامله در مدینه در جوار خاتم تشرف داشته است،در امر قبله مدینه دقت تمام به کار برده است و آن را چنان یافته است که علامه بیرونی و ناصر خسرو علوی و متأخرین از اهل اروپا گفته اند که مدینه و مکه تقریبا در سطح یک دایره نصف الانهار واقعند.و همه معترف و مصدق این حقیقتند که قبله مدینه چنان است که رسول الله بدون به کار بردن هیچ گونه وسایل رصدی و ضوابط هیوی و قواعد ریاضی به سوی کعبه ایستاد و فرمود:محرابی علی المیزاب.

هزار و یک کلمه جلد سوم ص110

روز 25 ماه ذی القعده روز دحو الارض

فردا که مصادف است با بیست و پنجم روز از ماه شریف ذی القعده که روز دحو الارض یا روزی که زمین از قبه الارض که در این دوره انسانی از زیر کعبه بوده است گسترده شده است.

یکی از بحث های شریفی که در علم شریف هیئت مطرح است بحث میل کلی است که شرح مبسوطش را باید در دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی و رساله شریف میل کلی که به قلم مبارک حضرت علامه ذوالفنون حسن زاده آملی(روحی له الفداه)است بیابیم.

بحث میل کلی بحث بسیار مفصلی است که شرح آن در اینجا نمی گنجد ولی غرض از آن بحث این است که یکی از نتایجی که از بحث میل کلی می شود رتق فتق سماوی و رتق و فتق ارضی است که در قرآن هم در سوره انبیا در آیه شریفه 32 بدان اشارتی رفته است که:اولم یر الذین کفروا أن السماوات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما.

در حقیقت بنا بر بحث میل کلی می توان گفت که دوره های متعددی انسان ها بر روی زمین زیسته اند و بعد از مدتی که اگر معدل النهار و منطقه البروج در سطح یکدیگر باشند رتق است و اگر معدل النهار از منطقه در آمده باشد گوییم فتق پیش آمده است و دوره انسانی جدید پیش می آید که بنا بر محاسبات انجام شده حدود 1860000 سال بعد این دوره زندگی بر زمین پایان می یابد و تماما کره زمین را آب فرو می گیرد(یعنی معدل بر منطقه قرار میگیرد)

خلاصه.......

دحو الارض گسترده شدن زمین از قبه الارض_یعنی از بر آمده ترین جای زمین_است،بدین سبب که شعاع استوایی زمین طولانی تر از شعاع قطبی آن است چه اینکه زمین در حدود قطبین اندک فرو نشستگی دارد،و در حدود دایره استواء اندک  بر آمدگی لاجرم به سبب تطامن مذکور،نصف قطر استوایی زمین اطول از نصف قطب قطبی آن است،و در نتیجه زمین کرده تام نیست،بلکه شبیه به کرده و شلغمی شکل است.

که حضرت استاد علامه در درس 16 دروس معرفه الوقت و القبله،و درس 46 و 50 دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی بحث مفصلش را آورده اند.

که این بحث را جناب شیخ الرئیس ابن سینا در فصل ششم مقاله دوم از فن پنجم طبیعیات شفاء آورده است و قیامت را بدین معنی گرفته است.

این روز بسیار روز شریفی است که به قولی در روایت آمده است که روز گسترده شدن رحمت الهی است و روزه این روز بسیار شریف است و یکی از چهار روزی است که در طول سال به روزه اش تأکید شده است.

ان شاءالله در فهم حقایق و معارف نظام هستی هر چه بیشتر و پیشتر کوشا باشیم.

ریاضیات در قرآن(علم شریف حساب)

حق سبحانه در چند جای قران کریم خود را به علم شریف حساب وصف نموده است:

        و هو اسرع الحاسبین(سوره انعام-63).ان الله سریع الحساب(آل عمران-199)و ان کان مثقال حبه من خردل اتینابها و کفی بنا حاسبین(انبیاء-47)و آیات چند دیگر.

     و در تحریص و ترغیب به فرا گرفتن عدد و حساب فرمود:هو الذی جعل الشمس ضیاء و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب(یونس-6)و نیز فرمود:و جعلنا اللیل و النهار آیتین فمحونا آیه اللیل و جعلنا آیه النهار مبصره لتبتغوا فضلا من ربکم و لتعلموا عدد السنین و الحساب و کل شیءفصلا تفصیلا(سوره اسری-44)

نکته583 هزار و یک نکته

مراقبت از واردات و صادرات نفس/ تقبیح رمان و مدح ریاضیات در این راه

ادامه...

این مدح و تعریف از علم هندسه از جهت استواری براهین و اتقان در انتظام و ترتیب آنست.علم ریاضی ذهن را تعدیل میکند،و فکر را از اعوجاج بدر می آورد و استقامت میدهد.افسانه و قصه های هرزه و اندیشه های ناپاک و پلید و حرفهای کج و معوج فکر را از استقامت باز میدارند و انسان را از استنتاج و تحصیل معارف حقه و درست اندیشی و درست بینی دور می گرداند.حتی میر عماد حسنی در آداب المشق میگوید:

اگر انسانی جان او ناپاک و آلوده باشد و اندیشه های باطل و ناروا داشته باشد،خط و مشق او صحیح و موزون نخواهد شد و خوش و ممتاز نخواهد گردید.

چنین در خاطر دارم که صدر المتالهین در تفسیر سوره مبارک «یس» و یا در تفسیر دیگر میفرماید که شخصی را می شناسم که حدت ذهنی بسزا داشت،و از هوش و بینش سرشاری برخوردار بود ،کلیات و مرسلات را خیلی خوب ادراک می کرد،اما برای او رهزنی پیش آمد که برگشت و بدین سوی منعطف شد و دل به امور مادی خوش کرد که تا آنچنان تعلقات به مادیات هوش و بینایی و صفا و بی رنگی را از او گرفت که از ادراک معانی و حقایق کلیه باز مانده بود و قادر به ادراک آنها نبود.

اصلا تعلق با تعقل جمع نمی شود.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود           ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مراقبت از واردات و صادرات نفس/ تقبیح رمان و مدح ریاضیات در این راه

یکی از اهم مراقبات این است که انسان واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد.آن لقمه نانی را که به دهان می گذارد اگر از روی حساب نباشد هرزه خوار می شود و انسان هرزه خوارهرزه گو می گردد،آن دهانی که وارداتش آلوده است صادراتش هم آلوده است. و به قول شیخ بهایی در نان و حلوا:

لقمه کامد از طریق مشتبه       خون خور و خاک و بر آن دندان منه

کان ترا در راه دین مفتون کند      نور عرفان از دلت بیرون کند

انسانی که واردات گوشش یاوه و هرزه و گزاف است،صادراتش نیز آنچنان خواهد بود،قلم هرزه و نوشته های زهر آگین خواهد داشت،چرا دفتر وجودت و صحیفه نفست را به این گونه اباطیل و ترهات پر میکنی؟!متأله سبزواری چه نیکو فرموده است:

دفتر حق است دل به حق بنگارش     نیست روا پر نقوش باطله باشد

روح که قدسی نگشت و نفس که ناطق     روح بخاری و نفس سائله باشد

نفس ناطقه انسانی بزرگترین کتاب الهی است و به قول شمس مغربی:

مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر      که من حقیقت خود را کتاب میبینم

حیف نیست که چنین دفتر بزرگ الهی به هرزه ها و یاوه ها آکنده شود؟

یکی از عهد های شیخ الرئیس در رساله  عهدش این است که رمان و قصه های باطل نخواند.حرف ها و افسانه های باطل ذهن را کج و معوج میکند و نفس را از درست اندیشی و درست یابی عدول میدهد و منحرف میگرداند.

افلاطون در بیرون شهر آتن در محلی به نام آکادمیا باغی داشت که آن را وقف علم و معرفت نمود،و بر سر در باغ آکادمی نوشته بود:هر کس هندسه نمی داند وارد نشود.

ابن خلدون در مقدمه تاریخ گوید :و قد زعموا انه کان مکتوبا علی باب افلاطون من لم یکن مهندسا فلا یدخلن منزلنا. و نیز در همان مقدمه گوید:

و کان شیوخنا یقولون:ممارسه علم الهندسه للفکر بمقابه للثوب الذی یغسل منه الأقذار و ینقیه من الأوضار و الأدران.

یعنی اساتید ما گفته اند که ممارست در علم هندسه برای فکر به مقابت صابون برای جامه است که وی را می شوید و تمیز میکند.

ادامه دارد.....

منبع:رساله ولایت تکوینی ص9 و 10

فضیلت علم شریف هندسه

ابن خلدون را در مقدمه تاریخش سخنی در فضیلت علم هندسه به تازی است که به پارسی به عرض می رسانیم:

      هندسه به خرد فروغ و به اندیشه راستی میدهد،زیرا همه براهینش به روشی روشن و سبکی آشکار است.از همین جهت غلط در قیاسهایش راه ندارد،لذا به ممارست آن فکر از خطا دور می گردد.و بر اثر این روش روشن،هوش و بینش به هندسه دان دست می دهد. و گفته اند بر در سر سرای افلاطون نوشته بود:ممارست در علم هندسه برای فکر به مشابهت صابون برای جامه است.چنانکه این جامه را تمیز می گرداند،آن فکر را صافی می نماید. و از این جهت حسن و ترتیب و انتظامی است که در مسائل هندسی بکار رفته است.

ریاضیات و تقویت قوای انسانی

ابن فناری که یکی از عارفان بنام است ،در فصل دوم فاتحه مصباح الانس،علم ریاضی را علم ایقانی بدون اختلاف معرفی کرده است.در سیر حکمت در اروپا در ترجمه افلاطون آمده است:«وی در بیرون شهر آتن باغی داشت که وقف علم و معرفت نمود.مریدانش برای درک فیض تعلیم و اشتغال به علم و حکمت ،آنجا گرد می آمدند و چون آن محل آکادمیا نام داشت فلسفه افلاطون معروف به حکمت آکادمی شد و پیروان آنرا آکادمیان خواندند و امروز در اروپا مطلق انجمن علمی را آکادمی میگویند.

گفته اند که بر سر در باغ آکادمی نوشته بود:«هر کس هندسه نمی داند وارد نشود»

و نیز قفطی در تاریخ الحکماء گوید:حکمای یونان بر ابواب مدارسشان می نوشتند که:کسی که اصول اقلیدس را نخوانده است،در این مدرسه وارد نشود.

یکی از آداب و رسوم پسندیده علمای پیشین این بود که در هر فنی به خصوص در علوم عقلی،هرگاه می خواستند مثالی بزنند،بسیار به مسائل ریاضی مثال میزدند ،مثلا مولی عبد الله یزدی  در حاشیه بر تهذیب منطق تفتازانی که از کتب منطقی دوره دوم محصلین است در بیان اجزای علوم چند قضیه هندسی را به عنوان مثال نقل کرده است،و معلوم است که این عمل تا چه اندازه در تشویق و تحریص محصل ابتدایی و ترغیب او به فرا گرفتن علوم ریاضی اهمیت به سزا دارد.

شکل قطاع و اشکال هندسی مشتق از آن

بنده حدود سي سال پيش صحبتي با يك رياضيدان داشتيم تا اين كه كلام كشيد به اين شكل هندسي ((قطاع)) من از او، به خاطر غرض الهي كه در نظر داشتم ، سئوال كردم:

 عزيز من از اين شكل چند حكم هندسي مي توان استفاده كرد؟

گفت : شايد هفت تا ده تا حكم .

گفتم : مثلا  بيست تا چطور؟

گفت : شايد. ممكن است .

گفتم : دويست تا چطور ؟ به من نگاه مي كرد كه آيا دويست حكم هندسي مي توان ازآن استنباط كرد و توقف كرد.

گفتم : دوهزار تا چطور؟ همين طور به من نگاه مي كرد.

گفتم : دويست هزار چطور ؟ خيال مي كرد كه من سر مطايبه و شوخي دارم و به مجاز حرف مي زنم . بعد به او گفتم آقا اين خواجه نصير الدين طوسي كتابي دارد به نام : ((كشف القناع عن اسرار شكل القطاع)) .

و جناب خواجه از اين يك شكل ، چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت وچهار حكم هندسي استنباط كرده يعني قريب نيم ميليون . بعد به او گفتم :

  1. اين خواجه نصير طوسي كه راجع به يك شكل هندسي ، يك كتاب نوشته و قريب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده ، شما آن كتاب و خود خواجه را مي شناسي ؟

گفت : نخير.

بعد راجع به شخصيت خواجه مقداري صحبت كرديم و به او گفتم : اين خواجه وقتي كه در بغداد حالش دگرگون شد و ديد دارد از اين نشائه به جوار الهي ارتحال مي كند، وصيت كرد:

  1. مرااز كنار امام هفتم ، باب الحوائج الي الله ، از اين معقل و پناهگاه بيرون نبريد و در عتبه به خاك بسپاريد و روي قبر در پيشگاه امام هفتم ; مثلا نوشته نشود، ((آيت الله ((علامه )) اين امام است ، حج الله . قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است . روي قبر من بنويسيد: وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد.

واين عالمي است صاحب اين همه كتاب در حكمت ، فلسفه ، عرفان ، رياضيات ، فقه و اصول ، علوم غريبه ، معماري و مهندسي و بنا كننده رصد خانه مراغه و صاحب زيج ايلخاني وبالاخره خواجه نصير الدين طوسي و استاد بشر و استاد كل في الكل . اما در پيشگاه امام هفتم اين طور وصيت مي كند كه روي قبرش بنويسند . او مي داند

گفتن بر خورشيد كه من چشمه نورم

دانند بزرگان كه سزاوار سها نيست

سها ستاره اي است خيلي كوچك ، طرف قطب شمال . در كتابها نوشته اند كه نور چشم را به وسيله آن امتحان مي كنند. هر كس ستاره سها را ببيند، چشمش خيلي قوي است . حالا ستاره سها بيايد در پيش آفتاب عالمتاب ، بگويد من هم نور دارم .

و جناب نظام الدين نيشابوري در شرح خود بر شرح مجسطي وقتي اين احكام را از خواجه نقل مي كند، مي نويسد:

تعجب مدار از آيه قرآن كه ((ولو ان ما في الارض من شجر اقلام و البحر يمده من بعده سبع ابحر مانفدت كلمات الله ان الله عزيز حكيم ))

وقتي از يك شكل هندسي مي شود قريب نيم ميليون حكم استنباط كرد چه مي پنداري درباره كلمات قرآن چه باید گفت؟

يكي از اساتيد و مشايخ بزرگوار ما مي فرمود:

((عارف نامور، جيلي ، صاحب ((انسان كامل )) و رساله ((الكهف والرقيم )) نوزده جلد كتاب در تفسير بسم الله الرحمن الرحيم نوشته است :

بسم الله نوزده حرف است و ايشان راجع به هر حرف يك جلد كتاب نوشته است .

ریاضیات و تقویت قوای انسانی

علم به قوانین حسابی و قواعد عددی در تقویت نفس انسانی از اعظم وسائل است.به خصوص علم هندسه که در تعدیل و تقویم ذهن و فکر و قلم و بیان تاثیری به سزا دارد.

حکما و فلاسفه بزرگ گفته اند:برای رسیدن به معرفت حقایق اشیاء فکر را باید به علوم ریاضی ورزش داد.

آری علوم ریاضی برای حکیم به مثابت مسطره برای خطاط است،همچنانکه مسطره مشاق را از کجی و بی نظمی در کتابت حروف،و انحراف سطور ،حافظ است.علوم ریاضی فکر را زا خطا و اعوجاج و انحراف باز میدارند،و به ان استقامت و اعتدال میدهند.زیرا که مسائل آن مبتنی بر قواعد خلل ناپذیر است و هیچ مسامحه و سهل انگاری در آنها راه ندارد،با تخمین و تقریب درست نمی شود .اگر چنانکه اندک اشتباه و غفلت در اعمال و قوانین آن به محاسب روی آورد از نتیجه فرسنگها دور میشود و از رسیدن به مقصود باز میماند.

لذا انسانهای ورزیده در علوم ریاضی صاحب رایی صائب،و نظری ثاقب،و کم گوی گزیده گوی و نکو گوی میشود.عبارت و الفاظ آن نوعا حساب شده است.قلم انان بسیار رصین و متین است.میبینیم عبارت خواجه طوسی در شرح اشارات شیخ الرئیس ،و تحریر اصول اقلیدس،و تحریر مجسطی بطلمیوس و دیگر مصنفاتش به فارسی و عربی ،چنان سخت استوار است که گویی به جای مرکب ،سرب مذاب به کار برده است.

ابن فناری که یکی از عارفان بنام است،در فصل دوم فاتحه مصباح الانس، علم ایقانی بدون اختلاف معرفی نموده است.

ابن خلدون در مقدمه تاریخش سخنی در فضیلت علم هندسه دارد که بپارسی ترجمه و نقل میکنیم:

هندسه به خرد فروغ به اندیشه راستی میدهد.زیرا همه براهینش به روشی روشن و سبکی آشکار است.از همین جهت غلط در قیاسهایش راه ندارد .لذا به ممارست آن فکر از خطا دور میگردد.و بر اثر روش روشن ،هوش و بینش به هندسه دان دست میدهد. و گفته اند بر در سرای افلاطون نوشته شده بود:"هرکس هندسه دان نیست به منزل ما وارد نشود"ومشایخ ما گفته اند:ممارست در علم هندسه برای فکر به مقابت صابون است برای جامه.چنانکه این جامه را تمیز میگرداند،آن فکر را صافی مینماید.و این از جهت حسن ترتیب و انتظامی است که در مسائل هندسی بکار رفته است.

در سیر حکمت در اروپا ترجمه افلاطون آمده است:وی در  بیرون شهر آتن باغی داشت وقف علم و معرفت نمود.مریدانش برای درک فیض تعلیم و اشتغال به علم و حکمت آنجا گرد می امدند.و چون آن محل آکادمیا نام داشت فلسفه افلاطون معروف به حکمت آکادمی شد،و پیروان آن را آکادمیان خواندند.و امروز در اروپا مطلق انجمن علمی را آکادمی میگویند.گفته اند بر سر در آکادمی نوشته بود.

                            " هرکس هندسه نمیداند وارد نشود"

شعر عرفانی ریاضی از پروفسور هشترودی استاد ریاضیات

منحنی قامتم، قامت ابروی توست


خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست


بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها


آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست



پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو


گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا


ناحیه همگراش دایره روی توست



(پروفسور هشترودی)